السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

249

جواهر البلاغة ( فارسى )

5 - و از آن انگيزه‌ها ، بركت جستن از مسند اليه است . مثل : « اسم اللّه . . . » به وسيله نام خداوند ، راهياب شدم . در اين مثال ، « اسم اللّه » مسند اليه است و به انگيزهء تبرّك ، مقدّم گشته . 6 - و از آن انگيزه‌ها ، تصريح به عموميت داشتن نفى و فراگير بودن آن است يا تصريح به نفى عموميت و فراگير نبودن آن . آنجا كه نفى ، عموميت دارد و همه را فرا مىگيرد ، جايى است كه ابزار و نشانه‌هاى عموميّت ، مانند « كلّ » و « جميع » پيش از ابزار نفى آمده باشد ، مانند : « كلّ ظالم لا يفلح » در اين مثال ، « كلّ ظالم » مسند اليه است و چون « كلّ » پيش از حرف نفى ، ذكر شده عموميّت در نفى دارد و نفى ، همه را فرا مىگيرد . يعنى : هيچ‌يك از ستمكاران رستگار نمىشوند و مثل « كلّ ذلك لم يكن » در اين مثال ، نيز « كلّ » مقدم بر نفى است و نفى ، عموميت دارد . يعنى : هيچ‌كدام ، اتفاق نيفتاد نه اين و نه آن . و مانند : « كلّ تلميذ لم يقصّر فى واجبه » : هيچ شاگردى در انجام دادن تكاليفش كوتاهى نكرد . اين تقديم كلّ و جميع بر ادات نفى ، و فراگيرى نفى ، به « شمول النّفى » نامگذارى شده است . و اعلم : أنّ عموم السلب يكون النّفى فيه لكلّ فرد و توضيح ذلك : أنّك إذا بدأت بلفظة « كلّ » كنت قد سلّطت الكليّة على النّفى و أعملتها فيه و ذلك يقتضى ألّا يشذّ عنه شىء . و سلب العموم ، يكون بتقديم أداة النفى على أداة العموم نحو : لم يكن كلّ ذلك ، أى لم يقع المجموع ، فيحتمل ثبوت البعض و يحتمل نفى كلّ فرد لانّ النّفى يوجّه إلى الشمول خاصة دون أصل الفعل و يسمّى نفى الشّمول . و بدان : در ( عموم سلب ) يعنى عموميت نفى ، همهء افراد در قلمرو نفى ، قرار مىگيرند و نفى ، همهء آنها را فرا مىگيرد . با اين توضيح كه : تو وقتى واژهء « كلّ » را در آغاز سخنت و پيش از نفى آوردى . بىترديد ، كليت را بر نفى ، حاكم كرده‌اى . و آن كليت را در نفى ، كارساز ساخته‌اى و اين ، إقتضاء مىكند كه چيزى از آن كلّ ، استثناء نشود .

--> آن ادات ، لفظا مقدم و چه آن الفاظ ، لفظا مأخر باشد ، ديگر افاده عموميّت نفى را ندارد بل دلالت بر نفى عموم مىكند مانند : « كلّ ذنب لم اصنع و لم آخذ كلّ الدراهم . »